implication

im·pli·ca·tion/ˌɪmplɪˈkeɪʃən/
im-into, towardsplicfold, involve-ateverb suffix-ionaction or result
1noun (اسم)commonplural (جمع): implications

اسم — دلالت

دلالتمفهوم ضمنیکنایه

نتیجه یا مفهومی که به طور مستقیم بیان نشده اما می‌توان از چیزی برداشت کرد.

A conclusion that can be drawn from something, although it is not explicitly stated.

«مفهوم ضمنی حرف‌های او همه را نگران کرد.»

The implication of his words worried everyone.

«ضمن اینکه اشاره می‌شود او از نقشه خبر داشته است.»

There is an implication that she knew about the plan.

تفاوت با واژه‌های مشابه
suggestionاشاره

رایج. در موارد اشاره‌های غیرمستقیم قابل جایگزینی است ولی برای عواقب قانونی یا رسمی مناسب نیست. مثال: «اشاره این است که او درگیر بوده.»

Common. Can replace 'implication' when referring to indirect meanings or hints, but not for legal or formal consequences. Example: 'The suggestion is that he was involved.'

2noun (اسم)commonplural (جمع): implications

اسم — عواقب

عواقبپیامدهامترتبات

اثری که ممکن است از یک عمل یا تصمیم حاصل شود، به ویژه اثری که به سادگی قابل مشاهده نیست.

A possible effect or result of an action or decision, especially one not straightforwardly obvious.

«آن‌ها عواقب زیست‌محیطی را در نظر نگرفتند.»

They did not consider the environmental implications.

«این سیاست پیامدهای جدی برای آموزش دارد.»

The policy has serious implications for education.

تفاوت با واژه‌های مشابه
consequenceنتیجه

رایج. هنگام بحث درباره نتایج قابل جایگزینی است اما 'consequence' معمولاً علت و معلول را واضح‌تر نشان می‌دهد.

Common. Often interchangeable with 'implication' when discussing outcomes or effects, though 'consequence' may emphasize causality more clearly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000