in deep
/ɪn diːp/
phrase (عبارت)informal
عبارت — سخت گرفتار بودن
سخت گرفتار بودنخیلی درگیرِ دردسر بودن
شدیداً درگیر موقعیتی دشوار شدن که بیرون آمدن از آن سخت است.
seriously involved in a difficult situation, often one that is hard to escape.
«بعد از آن همه قرض گرفتن، حسابی گرفتار شده بود.»
“After borrowing so much, he was in deep.”
«اگر برنامه شکست بخورد، سخت به دردسر میافتیم.»
“We are in deep if the plan fails.”