inched

/ɪnʧt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): inchedpast participle (مفعولی): inched-ing (حال): inching3rd (سوم): inches

فعل — با دقت حرکت کردن

با دقت حرکت کردنآهسته حرکت دادن

به آرامی و با دقت حرکت کردن در مقادیر کوچک.

Moved slowly and carefully in small increments.

«ماشین در ترافیک به آرامی حرکت کرد.»

The car inched forward in the traffic jam.

«او به آرامی نزدیک‌تر آمد تا بهتر بشنود.»

He inched closer to hear better.

تفاوت با واژه‌های مشابه
creptخزیدن

رایج. حرکت کند ولی ممکن است مفهوم مخفیانه بودن داشته باشد؛ همیشه قابل تعویض با inched نیست.

Common. Similar slow movement but may suggest secretiveness; not always interchangeable with 'inched'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000