inconsequence

in·con·se·quence/ɪnˈkɒn.sɪ.kwəns/
in-notconsequenceresult or effect
noun (اسم)formal

اسم — بی‌اهمیتی

بی‌اهمیتیعدم اهمیت

کم‌اهمیتی یا نامربوط بودن؛ بی‌ارزشی.

Lack of importance or relevance; triviality.

«بی‌اهمیتی سخنانش برای همه واضح بود.»

The inconsequence of his remarks was clear to everyone.

«بی‌اهمیتی در بحث موضع او را تضعیف کرد.»

Inconsequence in the argument weakened his position.

تفاوت با واژه‌های مشابه
insignificanceبی‌اهمیتی

رسمی. به معنی بی‌اهمیتی؛ در بسیاری از موارد با inconsequence قابل تعویض است.

Formal. Meaning lack of importance; interchangeable with inconsequence in many contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000