indentured

in·den·tured/ɪnˈdɛnʧərd/
in-intodentto make a notch or impression-uredpast participle suffix
adjective (صفت)formal

صفت — متعهد به قرارداد کار

متعهد به قرارداد کار

وابسته به قراردادی که ملزم به کار برای کسی برای مدت خاصی باشد

Bound by a contract to work for someone for a period of time

«او پنج سال خدمتکار قراردادی بود.»

He was an indentured servant for five years.

«کارگران قراردادی اغلب حقوق محدودی داشتند.»

Indentured workers often had limited rights.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000