در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قرارداد قانونی که فرد را ملزم به کار کردن برای دیگری در مدت مشخص میکند.
A legal contract binding a person to work for another for a specified period.
«او قراردادی امضا کرد تا به عنوان شاگرد کار کند.»
“He signed an indenture to work as an apprentice.”
«قراردادهای خدمت در دوره استعمار رایج بودند.»
“Indenture agreements were common in colonial times.”
کسی را با قرارداد رسمی ملزم به کار یا خدمت کردن کردن.
To bind someone by a formal contract to work or serve.
«شاگرد با قرارداد به نجار استاد متعهد شد.»
“The apprentice was indentured to the master carpenter.”
«او به مدت پنج سال قرارداد داشت.»
“He was indentured for five years.”