independently

in·de·pen·dent·ly/ˌɪn.dɪˈpen.dənt.li/
in-notdependrely-enthaving the quality of-lyadverbial suffix
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): independentposition (جایگاه): end

قید — به طور مستقل

به طور مستقلمستقلانه

به گونه‌ای که تحت تأثیر یا کنترل دیگران نباشد.

In a way that is not influenced or controlled by others.

«او بدون نظارت به طور مستقل کار می‌کند.»

She works independently without supervision.

«دستگاه به صورت مستقل از سیستم اصلی کار می‌کند.»

The device operates independently of the main system.

تفاوت با واژه‌های مشابه
autonomouslyخودمختارانه

رسمی. به معنای عمل کردن با استقلال؛ در زمینه‌های رسمی قابل تعویض است.

Formal. Means acting with independence; interchangeable in formal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000