در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قابل متهم شدن رسمی به یک جرم.
Subject to being formally charged with a crime.
«شواهد او را برای کلاهبرداری قابل تعقیب کرد.»
“The evidence made him indictable for fraud.”
«برخی اعمال جنایات قابل تعقیب هستند.»
“Certain actions are indictable offenses.”