indoctrinating

in·doc·tri·nat·ing/ɪnˈdɒktrɪˌneɪtɪŋ/
in-intodoctrinateaching, doctrine-ateto cause to be-ingpresent participle
verb (فعل)formalpast (گذشته): indoctrinatedpast participle (مفعولی): indoctrinated-ing (حال): indoctrinating3rd (سوم): indoctrinates

فعل — شستشوی مغزی دادن

شستشوی مغزی دادناعتقادات را القا کردن

آموزش دادن کسی برای پذیرفتن باورها به طور غیرانتقادی.

Teaching someone to accept a set of beliefs uncritically.

«آنها دانش‌آموزان را با تبلیغات شستشوی مغزی می‌دادند.»

They were indoctrinating students with propaganda.

«گروه متهم به شستشوی مغزی سربازان جدید است.»

The group is accused of indoctrinating recruits.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brainwashشستشوی مغزی دادن

رسمی/غیررسمی. به آموزش شدید و اغلب اجباری برای کنترل باورها اشاره دارد.

Informal/Formal. Implies intense, often coercive instruction to control beliefs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000