innocently

in·no·cent·ly/ˈɪnəsəntli/
innocentnot guilty or free from sin or harm-lyadverb suffix
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): innocentposition (جایگاه): end

قید — بی‌گناهانه

بی‌گناهانهمعصومانه

به شکلی که نشان‌دهنده بی‌گناهی یا بی‌ضرری باشد؛ بی‌گناهانه.

In a way that shows lack of guilt or harm; blamelessly.

«او پس از حادثه بی‌گناهانه لبخند زد.»

She smiled innocently after the accident.

«او بی‌گناهانه رفتار کرد و از مشکل خبر نداشت.»

He acted innocently, unaware of the trouble.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000