isolates

is·o·lates/ˈaɪ.sə.leɪts/
verb (فعل)commonpast (گذشته): isolatedpast participle (مفعولی): isolated-ing (حال): isolating3rd (سوم): isolates

فعل — جدا می‌کند

جدا می‌کندمنزوی می‌کند

جدا کردن یک شخص، چیز یا ماده از دیگران (شکل سوم شخص مفرد حال ساده).

Separates a person, thing, or substance from others (third person singular present).

«آزمایشگاه باکتری‌ها را برای آزمایش جدا می‌کند.»

The lab isolates bacteria for testing.

«او وقتی استرس دارد خود را منزوی می‌کند.»

He isolates himself when stressed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
separatesجدا می‌کند

متداول؛ معنایی مشابه ولی isolate اغلب به جدایی کامل اشاره دارد.

Common; similar meaning but 'isolate' often implies complete separation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000