jerky

jer·ky/ˈdʒɜːrki/
1noun (اسم)common

اسم — گوشت خشک‌شده

گوشت خشک‌شدهقرمه

گوشت، به ویژه گوشت گاو، که به نوارهای بلند بریده شده و برای جلوگیری از فساد خشک شده است.

Meat, especially beef, that has been cut into long strips and dried to prevent spoilage.

«او مقداری گوشت خشک‌شده برای پیاده‌روی برداشت.»

He packed some beef jerky for the hike.

«گوشت خشک‌شده منبع خوبی از پروتئین است.»

Jerky is a good source of protein.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): jerkiersuperlative (عالی): jerkiest

صفت — تکان‌دار

تکان‌دارغیرروانناگهانی

مشخص شده با حرکات ناگهانی، تند، یا نامنظم؛ نه‌چندان روان.

Characterized by sudden, abrupt, or irregular movements; not smooth.

«ماشین قدیمی حرکات تکان‌داری داشت.»

The old car made jerky movements.

«سبک نوشتاری او کمی غیرروان و دنبال کردنش دشوار است.»

His writing style is a bit jerky and hard to follow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spasmodicتشنج‌آور

رسمی. به صورت ناگهانی و نامنظم رخ دادن؛ متناوب. 'موتور صداهای تشنج‌آور تولید می‌کرد.' قابل تعویض است، به ویژه هنگام توصیف حرکات یا اعمالی که پیوسته یا روان نیستند.

Formal. Occurring in brief, irregular bursts; intermittent. 'The engine made spasmodic noises.' Interchangeable, especially when describing movements or actions that are not continuous or smooth.

joltingتکان‌دهنده

روزمره. دادن یک تکان یا شوک ناگهانی و شدید. 'ماشین توقف تکان‌دهنده‌ای داشت.' قابل تعویض است، اغلب بر تأثیر ناگهانی یا شوک حرکت تأکید دارد.

Everyday. Giving a sudden, sharp jerk or shock. 'The car made a jolting stop.' Interchangeable, often emphasizing the sudden impact or shock of the movement.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000