در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
خانواده، بستگان یا گروه خویشاوندی یک فرد.
One’s family, relatives, or kinship group.
«در تعطیلات به خویشاوندانش سر زد.»
“She visited her kindred during the holidays.”
«آنها از خویشاوندانشان در برابر خطر محافظت کردند.»
“They defended their kindred from harm.”
رایج. افرادی که با خون یا ازدواج مرتبط هستند.
Common. People related by blood or marriage.
دارای طبیعت یا خصوصیات مشابه؛ وابسته یا مرتبط.
Having a similar nature or character; related.
«آنها از زمینههای مشابهی آمدهاند.»
“They come from kindred backgrounds.”
«علاقههای مشترک آنها را کنار هم آورد.»
“Kindred interests brought them together.”