kippered

kip·pered/ˈkɪpərd/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more kipperedsuperlative (عالی): most kippered

صفت — دودی

دودینمک‌سود

دودی و نمک‌سود شده، مخصوصاً ماهی‌هایی مانند شاه‌ماهی.

Cured and smoked, especially fish such as herring.

«او برای صبحانه ماهی سالمون دودی سرو کرد.»

She served kippered salmon for breakfast.

«ماهی دودی نسبت به ماهی تازه مدت بیشتری می‌ماند.»

Kippered fish lasts longer than fresh fish.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smokedدودی

رایج. هنگام اشاره به غذاهای دودی اغلب قابل تعویض است.

Common. Often interchangeable when referring to food preserved by smoke.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000