verb (فعل)commonpast (گذشته): knuckledpast participle (مفعولی): knuckled-ing (حال): knuckling3rd (سوم): knuckles
فعل — ضربه زدن با بند انگشت
ضربه زدن با بند انگشت
با بند انگشت فشار دادن یا ضربه زدن.
Pressed or struck with the knuckles.
«او با بند انگشت به در کوبید تا توجه جلب کند.»
“He knuckled on the door to get attention.”
«او بازوی او را به طور بازیگوشانه با بند انگشت زد.»
“She knuckled his arm playfully.”
تفاوت با واژههای مشابه
jabbed— نوکزدن
رایج. به معنای سریع فرو کردن؛ مشابه ضربه سبک با بند انگشت.
Common. Means to poke quickly; similar when using knuckles to hit lightly.