knuckled

knuck·led/ˈnʌkəld/
knucklethe joint of a finger-edpast tense/participle marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): knuckledpast participle (مفعولی): knuckled-ing (حال): knuckling3rd (سوم): knuckles

فعل — ضربه زدن با بند انگشت

ضربه زدن با بند انگشت

با بند انگشت فشار دادن یا ضربه زدن.

Pressed or struck with the knuckles.

«او با بند انگشت به در کوبید تا توجه جلب کند.»

He knuckled on the door to get attention.

«او بازوی او را به طور بازیگوشانه با بند انگشت زد.»

She knuckled his arm playfully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jabbedنوک‌زدن

رایج. به معنای سریع فرو کردن؛ مشابه ضربه سبک با بند انگشت.

Common. Means to poke quickly; similar when using knuckles to hit lightly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000