lagging

lag·ging/ˈlæɡ.ɪŋ/
lagto fall behind-ingpresent participle or gerund
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more laggingsuperlative (عالی): most lagging

صفت — عقب‌مانده

عقب‌ماندهکند

کند یا عقب افتاده نسبت به دیگران در پیشرفت یا سرعت.

Falling behind others in progress or speed.

«تیم عقب‌مانده تلاش می‌کرد جبران کند.»

The lagging team struggled to catch up.

«عملکرد کند او مربی را نگران کرد.»

His lagging performance worried the coach.

تفاوت با واژه‌های مشابه
delayedبه تأخیر افتاده

رایج. اشاره به چیزی که دیرتر از حد انتظار اتفاق می‌افتد.

Common. Indicates something happening later than expected.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000