languid

lan·guid/ˈlæŋ.ɡwɪd/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more languidsuperlative (عالی): most languid

صفت — بی‌حال

بی‌حالکُندکسل

نمایش یا داشتن بی‌میلی به تلاش بدنی؛ کند و آرام.

Displaying or having a disinclination for physical exertion; slow and relaxed.

«او بعد از یک روز طولانی لبخندی کسل‌کننده زد.»

She gave a languid smile after the long day.

«گرمای تابستان همه را خسته و بی‌حال کرده بود.»

The summer heat made everyone feel languid.

تفاوت با واژه‌های مشابه
listlessبی‌حال

معمولاً برای توصیف کمبود انرژی به کار می‌رود و از languid کمتر شاعرانه است.

Commonly used to describe lack of energy or enthusiasm, similar to languid but less poetic.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000