let someone have it
let some·one have it/lɛt ˈsʌmwʌn hæv ɪt/
1phrase (عبارت)informal
عبارت — حسابی حال کسی را گرفتن
حسابی حال کسی را گرفتنبا تندی حمله کردن
با حرفهای تند یا ضربهای محکم به کسی حمله کردن.
To attack or punish someone forcefully, often with angry words or a blow.
«مادرش بهخاطر دروغگفتن حسابی سرزنشش کرد.»
“Her mother let her have it for lying.”
«بوکسور ضربهای محکم به حریفش زد.»
“The boxer let his opponent have it.”
2phrase (عبارت)informal
عبارت — دادن
دادنواگذار کردن
چیزی را که کسی میخواهد، سرانجام به او دادن.
To give someone the thing they want, especially after reluctance.
«اگر دوچرخهٔ قدیمی را میخواهد، بگذار مال او باشد.»
“If he wants the old bike, let him have it.”
«گذاشتند آخرین بلیت را او بردارد.»
“They let her have the last ticket.”