lish

/lɪʃ/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): lishedpast participle (مفعولی): lished-ing (حال): lishing3rd (سوم): lishes

فعل — لیس زدن

لیس زدنزبان زدن

به آرامی با زبان زدن یا مایع را به آرامی خوردن.

To lick lightly or to lap up liquid gently.

«گربه شیر را آرام لیس زد.»

The cat lished the milk from the bowl.

«او قطرات آب را از روی لیوان آرام زبان زد.»

He lished the water droplets off the glass.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lickلیس زدن

رایج. معادل دقیق در بسیاری از موارد لمس یا چشیدن با زبان.

Common. Exact equivalent in many contexts of touching or tasting with the tongue.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000