در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
یک قطعه یا قالب نان که به صورت یک تکه و شکلدار پخته میشود.
A shaped mass of bread usually baked in one piece.
«او یک قرص نان تازه خرید.»
“She bought a fresh loaf of bread.”
«قرص نان را به قطعههای کوچک ببرید.»
“Cut the loaf into slices.”
روزمره. کلمه عمومی برای غذایی از آرد و آب. loaf به قطعه قالبی گفته میشود، bread شکلهای مختلف را دربرمیگیرد.
Everyday. General term for the food made from flour and water. 'Loaf' refers to a whole shaped piece, 'bread' can mean any form including sliced.
به طور تنبل یا بیحال وقت گذراندن بدون انجام کار مفید.
To spend time in a lazy or idle way without working.
«او تمام روز در خانه ول میگردد.»
“He loafs around the house all day.”
«آنها به جای کار کردن در ساحل پاتیلخواری کردند.»
عامیانه. وقتی به بیحرکتی یا استراحت تنبلانه اشاره دارد، میتواند جایگزین loaf شود. loaf ممکن است شامل ولگردی بدون هدف هم باشد.
Informal. Can replace 'loaf' when describing idleness or resting lazily at home. 'Loaf' may also imply wandering without purpose.
رسمی/غیررسمی. در موقعیتهای عدم کار کردن جایگزین loaf میشود. loaf غیررسمیتر و همراه با اشاره به تنبلی و بیهدفی است.
Formal/informal. Can replace 'loaf' in contexts about not working. 'Loaf' is more informal and implies laziness with lack of purpose.