در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
ناتوان در پیدا کردن مسیر؛ نمیداند کجا هست.
Unable to find one's way; not knowing where one is.
«من در شهر بزرگ گم شدم.»
“I got lost in the big city.”
«کودک گم شده و گریه میکرد.»
“The child was lost and crying.”
دیگر در اختیار نیست یا وجود ندارد؛ به هدر رفته یا از دست رفته.
No longer possessed or existing; wasted or squandered.
«بازی از همان ابتدا یک هدف از دست رفته بود.»
“The game was a lost cause from the start.”
«بسیاری از زبانهای باستانی اکنون از دست رفتهاند.»
“Many ancient languages are now lost.”