1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more lostsuperlative (عالی): most lost
صفت — گم شده
گم شدهسرگردانمتحیر
ناتوان در پیدا کردن مسیر؛ نمیداند کجا هست.
Unable to find one's way; not knowing where one is.
«من در شهر بزرگ گم شدم.»
“I got lost in the big city.”
«کودک گم شده و گریه میکرد.»
“The child was lost and crying.”
تفاوت با واژههای مشابه
misplaced— جابه جا شده، در جای نامناسب قرار گرفته. این کلمه به معنای اشیایی است که موقتاً در جای اشتباهی قرار گرفتهاند، اما معمولاً پیدا میشوند. «My keys are misplaced» خوب است.
strayed— گمراه شده، منحرف شده. این کلمه بیشتر برای حیوانات یا افراد به کار میرود که از مسیر اصلی منحرف شدهاند. «A strayed dog» کاربرد دارد.
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more lostsuperlative (عالی): most lost
صفت — از دست رفته
از دست رفتهنابود شدهبه هدر رفته
دیگر در اختیار نیست یا وجود ندارد؛ به هدر رفته یا از دست رفته.
No longer possessed or existing; wasted or squandered.
«بازی از همان ابتدا یک هدف از دست رفته بود.»
“The game was a lost cause from the start.”
«بسیاری از زبانهای باستانی اکنون از دست رفتهاند.»
“Many ancient languages are now lost.”