manifest

man·i·fest/ˈmænɪfɛst/
1adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more manifestsuperlative (عالی): most manifest

صفت — واضح

واضحآشکاربرجسته

واضح و روشن برای ذهن یا چشم

Clear and obvious to the mind or eye.

«ناراحتی او واضحا در چهره‌اش معلوم بود.»

His disappointment was manifest on his face.

«اشتباه آشکاری در اتاق وجود داشت.»

There was manifest confusion in the room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obviousواضح

رایج. معنی مشابه، کمی کمتر رسمی از manifest.

Common. Similar meaning, slightly less formal than manifest.

متضادها
2verb (فعل)formalpast (گذشته): manifestedpast participle (مفعولی): manifested-ing (حال): manifesting3rd (سوم): manifests

فعل — نشان دادن

نشان دادنآشکار ساختن

آشکار یا نمایان کردن به طور واضح

To show or demonstrate clearly.

«او مهربانی زیادی نشان داد.»

She manifested great kindness.

«علائم پس از دو روز آشکار شدند.»

Symptoms manifested after two days.

تفاوت با واژه‌های مشابه
displayنمایش دادن

رایج. عمل مشابه نشان دادن واضح چیزها.

Common. Similar act of showing something clearly.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000