mattered

mat·tered/ˈmætərd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): matteredpast participle (مفعولی): mattered-ing (حال): mattering3rd (سوم): matters

فعل — مهم بودن

مهم بودناهمیت داشتن

مهم یا معنی‌دار بودن.

Was important or significant.

«برای او اهمیت داشت دیگران چه فکر می‌کنند.»

It mattered to him what people thought.

«نتایج بسیار مهم بودند.»

The results mattered a great deal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
countedشمرده شدن

غیررسمی. تاکید بر اهمیت یا ارزش.

Informal. Emphasizes importance or value.

signifiedمعنی داشتن

رسمی. نشان دادن معنی یا اهمیت.

Formal. To represent or mean something.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000