milken

mil·ken/ˈmɪlkən/
milkto draw milk-enpast tense or adjective form
adjective (صفت)technical

صفت — دوشیده شده

دوشیده شدهمربوط به شیر گرفتن

مرتبط با دوشیدن یا تولید شده از آن.

Relating to or produced by milking.

«گاو دوشیده شده شیر تازه داد.»

The milken cow provided fresh milk.

«روش‌های دوشیدن نیازمند بهداشت است.»

Milken procedures require hygiene.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000