بخش وجودی یک فرد که او را قادر میسازد از جهان و تجربیاتش آگاه باشد، فکر کند و احساس کند؛ قوه آگاهی و تفکر.
The element of a person that enables them to be aware of the world and their experiences, to think, and to feel; the faculty of consciousness and thought.
«او ذهن درخشانی دارد.»
“He has a brilliant mind.”
«این را در نظر داشته باش.»
“Keep that in mind.”
تفاوت با واژههای مشابه
intellect— قوه عقل / هوش. رسمی/دانشگاهی. بر ظرفیت تفکر منطقی و درک تأکید دارد، اغلب به تواناییهای شناختی بالاتر اشاره میکند. 'A sharp intellect' درست است، اما 'my intellect is troubled' کمتر طبیعی از 'my mind is troubled' است. 'Mind' معنای گستردهتری دارد. Formal/academic. Emphasizes the capacity for rational thought and understanding, often implying higher cognitive abilities. 'A sharp intellect' works, but 'my intellect is troubled' is less natural than 'my mind is troubled'. 'Mind' is broader. رسمی/دانشگاهی. بر ظرفیت تفکر منطقی و درک تأکید دارد، اغلب به تواناییهای شناختی بالاتر اشاره میکند. 'یک هوش تیز' درست است، اما 'هوش من آشفته است' کمتر طبیعی از 'ذهن من آشفته است' است. 'Mind' معنای گستردهتری دارد.
brain— مغز. روزمره/فنی. به اندام فیزیکی مسئول فکر و آگاهی اشاره دارد، یا گاهی به صورت عامیانه به عنوان مترادف 'mind' به کار میرود. 'My brain is tired' برای جنبه فیزیکی درست است، 'My mind is tired' برای جنبه ذهنی. 'Mind' بیشتر در مورد جنبه غیرفیزیکی است. Everyday/technical. Refers to the physical organ responsible for thought and consciousness, or sometimes used colloquially as a synonym for 'mind'. 'My brain is tired' works for the physical aspect, 'My mind is tired' for the mental. 'Mind' is more about the non-physical aspect. روزمره/فنی. به اندام فیزیکی مسئول فکر و آگاهی اشاره دارد، یا گاهی به صورت عامیانه به عنوان مترادف 'mind' به کار میرود. 'مغز من خسته است' برای جنبه فیزیکی درست است، 'ذهن من خسته است' برای جنبه ذهنی. 'Mind' بیشتر در مورد جنبه غیرفیزیکی است.
past (گذشته):mindedpast participle (مفعولی):minded-ing (حال):minding3rd (سوم):minds
اهمیت دادناعتراض کردنمواظب بودن
مخالفت کردن یا از چیزی ناراحت شدن؛ به چیزی اهمیت دادن یا توجه کردن.
To object to or be bothered by something; to care about or pay attention to.
«آیا اگر اینجا بنشینم، ناراحت میشوید؟»
“Do you mind if I sit here?”
«من از سر و صدا ناراحت نمیشوم.»
“I don't mind the noise.”
تفاوت با واژههای مشابه
object— اعتراض کردن / مخالفت کردن. رسمی. قابل جایگزینی است زمانی که بیانگر مخالفت یا عدم تأیید باشد. 'Do you mind if I open the window?' رایج است. 'Do you object if I open the window?' رسمیتر و کمتر رایج است. 'Mind' همچنین مفهوم ناراحتی شخصی را نیز دارد. Formal. Interchangeable when expressing opposition or disapproval. 'Do you mind if I open the window?' is common. 'Do you object if I open the window?' is more formal and less common. 'Mind' also carries a nuance of being bothered personally. رسمی. زمانی که بیانگر مخالفت یا عدم تأیید است، قابل جایگزینی است. 'آیا اگر پنجره را باز کنم، ناراحت میشوید؟' رایج است. 'آیا به باز کردن پنجره اعتراض دارید؟' رسمیتر و کمتر رایج است. 'Mind' همچنین مفهوم ناراحتی شخصی را نیز دارد.
care— اهمیت دادن / دلواپس بودن. روزمره. قابل جایگزینی است زمانی که به نشان دادن نگرانی یا علاقه اشاره دارد. 'I don't mind' اغلب به معنای 'I don't care' است. با این حال، 'care' میتواند نگرانی عمیقتر عاطفی را القا کند، در حالی که 'mind' اغلب در مورد ناراحتی شخصی یا ترجیح است. 'I care about him' vs 'I don't mind him'. Everyday. Interchangeable when referring to showing concern or interest. 'I don't mind' often means 'I don't care'. However, 'care' can imply deeper emotional concern, while 'mind' is often about personal inconvenience or preference. 'I care about him' vs 'I don't mind him'. روزمره. زمانی که به نشان دادن نگرانی یا علاقه اشاره دارد، قابل جایگزینی است. 'برایم مهم نیست' اغلب به معنای 'I don't care' است. با این حال، 'care' میتواند نگرانی عمیقتر عاطفی را القا کند، در حالی که 'mind' اغلب در مورد ناراحتی شخصی یا ترجیح است. 'من به او اهمیت میدهم' در مقابل 'از او ناراحت نمیشوم'.