miter

mi·ter/ˈmaɪtər/
1noun (اسم)technicalplural (جمع): miters

اسم — اتصال فارسی‌بر

اتصال فارسی‌برفارسی‌بر

اتصالی که با پخ‌زنی هر یک از دو قطعه‌ای که قرار است به هم متصل شوند، معمولاً با زاویه ۴۵ درجه، برای تشکیل یک گوشه، معمولاً با زاویه ۹۰ درجه، ساخته می‌شود.

A joint made by beveling each of two parts to be joined, usually at a 45° angle, to form a corner, usually a 90° angle.

«او چوب قاب عکس را با فارسی‌بر دقیق برش داد.»

He cut the wood for the picture frame with a perfect miter.

«اتصال فارسی‌بر گوشه‌ای بدون درز را تضمین می‌کند.»

The miter joint ensures a seamless corner.

2noun (اسم)technicalplural (جمع): miters

اسم — تاج اسقفی

تاج اسقفیمیترا

کلاه بلندی و نوک‌تیز که توسط اسقف‌ها و رؤسای صومعه به عنوان نمادی از مقامشان پوشیده می‌شود.

A tall, pointed hat worn by bishops and abbots as a mark of their office.

«اسقف در طول رژه، میترای خود را بر سر داشت.»

The bishop wore his miter during the procession.

«میترا نمادی از اقتدار کلیسایی است.»

The miter is a symbol of ecclesiastical authority.

تفاوت با واژه‌های مشابه
headdressسرپوش

کلی. اصطلاحی بسیار کلی برای هر پوشش تزئینی برای سر. 'میترا' نوع خاصی از سرپوش است. 'ملکه یک سرپوش استادانه پوشیده بود.'

General. A very broad term for any ornamental covering for the head. 'Miter' is a specific type of headdress. 'The queen wore an elaborate headdress.'

3verb (فعل)technicalpast (گذشته): miteredpast participle (مفعولی): mitered-ing (حال): mitering3rd (سوم): miters

فعل — فارسی‌بر زدن

فارسی‌بر زدنبا فارسی‌بر متصل کردن

یک اتصال فارسی‌بر در چیزی ایجاد کردن، یا دو قطعه را با اتصال فارسی‌بر به هم وصل کردن.

To cut a miter joint in something, or to join two pieces with a miter joint.

«نجار گوشه‌های قرنیز را فارسی‌بر زد.»

The carpenter mitered the corners of the trim.

«او یاد گرفت چگونه برای ساخت مبلمان دقیق فارسی‌بر بزند.»

He learned how to miter accurately for furniture making.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bevelپخ زدن

فنی. لبه‌ای را با زاویه شیب‌دار بریدن، اغلب برای اهداف تزئینی یا برای جای‌گیری در فارسی‌بر. 'فارسی‌بر' کاربرد خاصی از پخ‌زنی است. 'او لبه‌های میز را پخ زد.'

Technical. To cut an edge at a sloping angle, often for decorative purposes or to fit into a miter. 'Miter' is a specific application of beveling. 'He beveled the edges of the table.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000