mosh

/mɒʃ/
1verb (فعل)informalpast (گذشته): moshedpast participle (مفعولی): moshed-ing (حال): moshing3rd (سوم): moshes

فعل — موش رقصیدن

موش رقصیدنتنه زدن در کنسرت

رقصی خشن و بی‌مهار، معمولاً با هل دادن و تنه زدن، در محوطه جلوی صحنه کنسرت‌های راک.

To dance in a violent and uninhibited way, typically involving pushing and shoving, in a mosh pit at a rock concert.

«وقتی گروه آهنگ معروفشان را زدند، جمعیت شروع به موش رقصیدن کرد.»

The crowd began to mosh when the band played their hit song.

«اگر خیلی خشن موش برقصید ممکن است آسیب ببینید.»

You can get injured if you mosh too hard.

متضادها
2noun (اسم)informalplural (جمع): moshes

اسم — موش

موشرقص خشونت‌آمیز

یک دوره یا نمونه از رقص موش.

A period or instance of moshing.

«رقص موش در مرکز جمعیت شدید بود.»

The mosh in the center of the crowd was intense.

«او در هر کنسرت از یک موش خوب لذت می‌برد.»

He enjoyed a good mosh at every concert.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000