mouthwater

mouth·wa·ter/ˈmaʊθˌwɔːtər/
verb (فعل)commonpast (گذشته): mouthwateredpast participle (مفعولی): mouthwatered-ing (حال): mouthwatering3rd (سوم): mouthwaters

فعل — آب دهان راه انداختن

آب دهان راه انداختنوسوسه کردن برای غذا

باعث جاری شدن آب دهان یا تمایل به خوردن چیزی شدن.

To cause someone to salivate or become eager for food or drink.

«بوی کیک باعث شد آب دهانم راه بیفتد.»

The smell of the cake made my mouth water.

«آن استیک خوشمزه واقعاً باعث آب دهانم می‌شود.»

That delicious steak really mouthwaters me.

تفاوت با واژه‌های مشابه
salivateآب دهان راه انداختن

رسمی. به معنای تولید بزاق، معمولاً در انتظار غذا، می‌تواند جایگزین mouthwater شود.

Formal. To produce saliva, often in anticipation of food, can replace 'mouthwater' in literal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000