muffed

/mʌft/
muffto bungle or fail-edpast tense
verb (فعل)informalpast (گذشته): muffedpast participle (مفعولی): muffed-ing (حال): muffing3rd (سوم): muffs

فعل — اشتباه کردن

اشتباه کردنبد انجام دادن

کاری را به شکل دست و پا چلفتی یا نادرست انجام دادن؛ اشتباه کردن.

Handled or performed something clumsily or incompetently; made a mistake.

«او در بازی توپ را دست داد.»

He muffed the catch during the game.

«او دیالوگ‌هایش را در نمایش اشتباه گفت.»

She muffed her lines in the play.

تفاوت با واژه‌های مشابه
botchedشلخته انجام دادن

غیررسمی. معنی مشابه؛ به انجام شلخته یا بد کار اشاره دارد، مثلاً «کار را بد انجام داد».

Informal. Similar meaning; implies careless or poor execution, e.g. 'He botched the job.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000