munchy

/ˈmʌntʃi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): munchiersuperlative (عالی): munchiest

صفت — علاقه‌مند به خوردن میان‌وعده

علاقه‌مند به خوردن میان‌وعدهگرسنه تنقلات

داشتن تمایل زیاد برای جویدن یا خوردن غذاهای ترد؛ اشتیاق به تنقلات.

Having a strong desire to chew or eat crunchy food; craving snacks.

«هوس خوردن تنقلات دارم؛ بریم چیپس بخریم.»

I’m feeling munchy; let’s grab some chips.

«کودکان بعدازظهرها به خوردن میان‌وعده علاقه‌مند می‌شوند.»

Kids get munchy during the afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
snackyعلاقه‌مند به تنقلات

غیررسمی. توصیف‌کننده تمایل به تنقلات؛ تقریباً هم‌معنی munchy.

Informal. Describes craving snacks; nearly synonymous with munchy.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000