mussed

/mʌst/
adjective (صفت)common

صفت — نامرتب

نامرتببه هم ریخته

نامرتب یا بهم ریخته بودن در ظاهر؛ بی‌نظم (صفت گذشته از 'muss').

Untidy or disordered in appearance; messy (past participle of 'muss').

«موهایش بعد از خواب نامرتب بود.»

His hair was mussed after sleeping.

«برگه‌ها روی میز به هم ریخته به نظر می‌رسیدند.»

The papers on the desk looked mussed.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rumpledچروکیده

رایج. به معنی چروکیده یا نامرتب، مشابه mussed.

Common. Means wrinkled or untidy, similar to 'mussed'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000