naïve
صفت — سادهلوح
نشاندهنده کمبود تجربه، خرد یا قضاوت؛ معصوم یا سادهلوح.
Showing a lack of experience, wisdom, or judgment; innocent or unsophisticated.
«از او سادهلوحانه بود که فکر میکرد او کمک خواهد کرد.»
“It was naive of him to think she would help.”
«اشتیاق معصومانهاش دلنشین بود.»
“Her naive enthusiasm was charming.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. 'Innocent' به معنای بیگناه یا بری از شر است، اما میتواند به معنای عدم تجربه دنیوی نیز باشد، شبیه به 'naïve'. با این حال، 'naïve' اغلب مفهوم زودباور بودن یا قضاوتهای بد به دلیل این کمبود تجربه را دارد که 'innocent' همیشه ندارد. مثال: 'او چهرهای معصوم دارد' درست است، 'او در اعتماد کامل به آنها سادهلوح بود' درست است.
Common. 'Innocent' means free from guilt or evil, but can also imply a lack of worldly experience, similar to 'naïve'. However, 'naïve' often carries a connotation of being easily fooled or making poor judgments due to this lack of experience, which 'innocent' does not always. Example: 'She has such an innocent face' works, 'He was naive to trust them completely' works.
رایج. به معنای به راحتی متقاعد شدن برای باور کردن چیزی است. 'Gullible' یک مترادف قویتر برای 'naïve' است، وقتی زمینه صحبت در مورد به راحتی فریب خوردن یا گول خوردن به دلیل کمبود تجربه یا تفکر انتقادی است. 'Naïve' گستردهتر است و میتواند فقط به معنای سادهلوح باشد. مثال: 'او بیش از حد زودباور است و همه چیز را باور میکند' درست است، 'سوالات سادهلوحانهاش بیتجربگی او را آشکار کرد' درست است.
Common. Refers to being easily persuaded to believe something. 'Gullible' is a stronger synonym for 'naïve' when the context is about being easily tricked or deceived due to lack of experience or critical thinking. 'Naïve' is broader and can just mean unsophisticated. Example: 'He is too gullible and believes everything' works, 'Her naive questions revealed her inexperience' works.