اسم — میخ
میخهای کوچک و باریک فلزی برای وصل کردن چیزها بهویژه چوب.
Small slender pointed metal pins used to fasten things together, especially wood.
«او میخها را به دیوار کوبید.»
“He hammered nails into the wall.”
«ما برای پروژه به چند میخ نیاز داریم.»
“We need some nails for the project.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. معمولا برای میخهای بزرگتر استفاده میشود و کمتر برای میخهای کوچک کاربرد دارد.
Formal. Refers to larger or heavier nails, less common for small fastening nails.
فعل — میخ کردن
چیزی را با کوبیدن میخ محکم کردن.
To fasten or fix something by driving nails into it.
«او تختهها را به هم میخ کرد.»
“He nailed the boards together.”
«آنها یک تابلو را روی در میخ کردند.»
“They nailed a sign on the door.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. وقتی منظور وصل کردن محکم کردن است قابل جایگزینی اما عمومیتر است.
Common. Can replace nail when meaning to attach securely but is more general.