nailed

/neɪld/
verb (فعل)commonpast (گذشته): nailedpast participle (مفعولی): nailed-ing (حال): nailing3rd (سوم): nails

فعل — میخ کردن

میخ کردنمیخ زدن

چیزی را با استفاده از میخ یا میخ‌ها محکم کردن.

Fastened something using a nail or nails.

«او قاب عکس را به دیوار میخ کرد.»

He nailed the picture to the wall.

«آن‌ها تخته‌ها را به هم میخ کردند.»

They nailed the boards together.

تفاوت با واژه‌های مشابه
hammeredسوراخ کردن با چکش

غیررسمی. مشابه است اما ممکن است عمل محکم‌تری را نشان دهد.

Informal. Similar but may imply more forceful action.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000