offhand

off·hand/ˌɒfˈhænd/
off-away from, not onhandpart of the arm
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more offhandsuperlative (عالی): most offhand

صفت — بدیهه‌ای

بدیهه‌ایفی‌البداههسرسری

بدون فکر قبلی یا آمادگی گفته شده یا انجام شده؛ خودمانی یا غیررسمی.

Said or done without previous thought or preparation; casual or informal.

«اظهارنظر سرسری او برخی را رنجاند.»

His offhand remark offended some people.

«او نظری بدیهه‌ای درباره موضوع داد.»

She gave an offhand opinion on the matter.

تفاوت با واژه‌های مشابه
casualخودمانی

روزمره. به نگرش آرام و غیررسمی اشاره دارد، اغلب بدون جدیت زیاد، اما همیشه به معنای عدم آمادگی نیست. 'یک اظهارنظر خودمانی' ممکن است با فکر قبلی باشد. 'یک گفتگوی خودمانی' غیررسمی است.

Everyday. Implies a relaxed, informal attitude, often without much seriousness, but doesn't always imply lack of preparation. 'A casual remark' can still be thought out. 'A casual conversation' is informal.

impromptuفی‌البداهه

رسمی/ادبی. به طور خاص به چیزی اشاره دارد که بدون آمادگی یا تمرین انجام شده است، اغلب برای یک اجرا یا سخنرانی. 'یک سخنرانی فی‌البداهه.' می‌تواند اغلب جایگزین offhand شود، به خصوص وقتی عدم آمادگی برای یک رویداد خاص مدنظر است.

Formal/Literary. Specifically refers to something done without preparation or rehearsal, often for a performance or speech. 'An impromptu speech.' Can often replace 'offhand' when emphasizing lack of preparation for a specific event.

متضادها
2adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): offhandposition (جایگاه): end

قید — فی‌البداهه

فی‌البداههسرپاییبدیهه‌وار

بدون آمادگی یا فکر؛ به شیوه‌ای خودمانی و سرسری.

Without preparation or thought; in a casual manner.

«من نمی‌توانم اعداد دقیق را فی‌البداهه به شما بگویم.»

I can't tell you the exact figures offhand.

«او سرسری پاسخ داد، بدون اینکه زیاد فکر کند.»

He answered offhand, without thinking much.

تفاوت با واژه‌های مشابه
casuallyخودمانی

روزمره. مشابه صفت، بر حالت آرام و غیررسمی تاکید دارد، اما نه لزوماً بدون فکر قبلی. 'او خودمانی پاسخ داد.'

Everyday. Similar to the adjective, emphasizing a relaxed, informal manner, but not necessarily without prior thought. 'He responded casually.'

impromptuفی‌البداهه

رسمی/ادبی. زمانی که کاری را در لحظه، به ویژه صحبت کردن یا اجرا، بدون تمرین انجام می‌دهید. 'او فی‌البداهه آواز خواند.'

Formal/Literary. When doing something on the spur of the moment, especially speaking or performing, without rehearsal. 'She sang impromptu.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000