on a kick

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɑn ə kɪk/
phrase (عبارت)informal

عبارت — تب چیزی را داشتن

تب چیزی را داشتنموقتاً شیفتهٔ چیزی بودن

برای مدتی کوتاه به چیزی علاقه یا اشتیاق زیادی پیدا کردن.

Experiencing a temporary strong interest in something.

«او این روزها تب فیلم‌های قدیمی دارد.»

He is on a kick for old movies.

«من مدتی شیفتهٔ غذای تند شده بودم.»

I was on a kick for spicy food.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000