on one's deathbed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

on one's death·bed/ɑn wʌnz ˈdɛθbɛd/
phrase (عبارت)common

عبارت — در بستر مرگ

در بستر مرگدر آستانهٔ مرگ

در آستانهٔ مرگ بودن، معمولاً در بستر بیماری.

Very near death, usually while lying ill in bed.

«او در بستر مرگ اعتراف کرد.»

He confessed on his deathbed.

«او برادرش را در بستر مرگ دید.»

She saw her brother on his deathbed.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000