operated

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

op·er·at·ed/ˈɒpəreɪtɪd/
operwork, functioning-ateverb suffix-edpast tense/participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): operatedpast participle (مفعولی): operated-ing (حال): operating3rd (سوم): operates

فعل — عمل کرد

عمل کردکار کرد

کنترل یا استفاده از یک دستگاه یا سیستم (گذشته و اسم مفعول).

Controlled or used a machine or system (past tense and past participle).

«دستگاه بدون مشکل کار کرد.»

The machine operated without problems.

«او با احتیاط جرثقیل را هدایت کرد.»

He operated the crane carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
managedمدیریت کرد

رایج. بر کنترل یا اداره کردن سیستم یا کسب‌وکار تأکید دارد.

Common. Emphasizes control or handling of a system or business.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000