orbs

/ɔːrbz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): orbs

اسم — کره‌ها

کره‌هاگوی‌ها

اشیاء یا شکل‌های کروی، معمولاً اشاره به چشم یا کره‌های نورانی دارد.

Spherical objects or shapes, often used to describe eyes or glowing spheres.

«دستی جادوگر با کره‌های نورانی پوشیده شده بود.»

The wizard's staff was topped with glowing orbs.

«چشمان او شبیه کره‌های درخشان در تاریکی بودند.»

Her eyes looked like shining orbs in the dark.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spheresکره‌ها

متداول. معادل orbs برای اشیای کروی، اما کمتر شاعرانه.

Common. Synonymous with 'orbs' when referring to spherical objects but less poetic.

2verb (فعل)informalpast (گذشته): orbedpast participle (مفعولی): orbed-ing (حال): orbing3rd (سوم): orbs

فعل — گوی کردن

گوی کردنکره‌ای کردن

به صورت غیررسمی، چیزی را به شکل کره یا گوی درآوردن یا شبیه آن ساختن.

(Informal) To cause something to form into or resemble spherical shapes.

«حباب‌ها به شکل گوی درآمدند و دور شدند.»

The bubbles orbed up and drifted away.

«ژله هنگام سرد شدن به شکل کره درآمد.»

The jelly seemed to orb as it cooled.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000