overblow

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

o·ver·blow/ˌəʊvəˈbləʊ/
over-excessively / too muchblowto move air
verb (فعل)commonpast (گذشته): overblewpast participle (مفعولی): overblown-ing (حال): overblowing3rd (سوم): overblows

فعل — اغراق کردن

اغراق کردنبیش از حد بزرگ کردن

چیزی را مبالغه کردن، به ویژه با ارائه آن به شیوه‌ای بیش از حد دراماتیک یا مهم.

To exaggerate something, especially by presenting it in an overly dramatic or important way.

«رسانه‌ها تمایل دارند رسوایی‌های سیاسی را بیش از حد بزرگ کنند.»

The media tends to overblow political scandals.

«اهمیت این اشتباه کوچک را اغراق نکن.»

Don't overblow the importance of this small mistake.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exaggerateاغراق کردن

رایج. مستقیماً با 'overblow' قابل تعویض است وقتی به معنای بزرگ‌تر، بهتر یا بدتر از واقعیت نشان دادن چیزی باشد. 'Overblow' اغلب معنای بیش از حد دراماتیک بودن را به همراه دارد. مثال: 'مشکل را بزرگ نکن' یا 'اوضاع را بیش از حد دراماتیک نکن'.

Common. Directly interchangeable with 'overblow' when meaning to present something as larger, better, or worse than it really is. 'Overblow' often carries a connotation of being excessively dramatic. Example: 'Don't exaggerate the problem' or 'Don't overblow the situation'.

magnifyبزرگنمایی کردن

رسمی. برای توصیف بزرگ‌تر یا مهم‌تر جلوه دادن چیزی از آنچه هست، اغلب به صورت فکری یا استعاری، استفاده می‌شود. اگرچه مشابه است، 'magnify' همیشه به معنای افراط در درام نیست مانند 'overblow'. مثال: 'رسانه‌ها حادثه کوچک را بزرگنمایی کردند'.

Formal. Used to describe making something appear larger or more significant than it is, often intellectually or metaphorically. While similar, 'magnify' doesn't always imply the same level of dramatic excess as 'overblow'. Example: 'The media magnified the minor incident'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000