overboard
o·ver·board/ˌoʊvərˈbɔːrd/
adverb (قید)commontype (نوع): placeposition (جایگاه): end
قید — از کشتی افتادن توی آب
از کشتی افتادن توی آب
از کنار کشتی به داخل آب افتادن.
Over the side of a ship and into the water.
«او در طول طوفان از کشتی افتاد توی آب.»
“He fell overboard during the storm.”
«حلقه نجات را به کسی که در آب افتاده پرتاب کن.»
“Throw the life ring to someone overboard.”