overfed

o·ver·fed/ˌoʊ.vɚˈfed/
over-excessive / too muchfeedto give food
adjective (صفت)common

صفت — بیش‌خورده

بیش‌خوردهبیش‌خوراک شده

به اندازه‌ زیاد غذا داده شده؛ بیش از حد سیر شده.

Having been given too much food; excessively fed.

«گربه بیش‌خورده تنبل و غیر فعال شد.»

The overfed cat became lazy and inactive.

«دام‌های بیش‌خوراک شده سریع وزن اضافه می‌کنند اما ممکن است مشکلات سلامتی داشته باشند.»

Overfed livestock gain weight quickly but may suffer health problems.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gorgedپرخورده

غیررسمی. معنای مشابه دارد ولی اغلب به خوردن با حرص و تا حد ناراحتی اشاره دارد. در مکالمات روزمره کاربرد دارد.

Informal. Similar meaning but often implies eating greedily or to the point of discomfort. Used in casual spoken contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000