overlap

o·ver·lap/ˌoʊvərˈlæp/
over-above, beyondlapto cover partly
1verb (فعل)commonpast (گذشته): overlappedpast participle (مفعولی): overlapped-ing (حال): overlapping3rd (سوم): overlaps

فعل — همپوشانی داشتن

همپوشانی داشتنرو هم قرار گرفتن

بخشی از چیزی را پوشاندن یا همپوشانی داشتن.

To extend over and cover part of something else.

«دو رویداد روز شنبه همزمان هستند.»

The two events overlap on Saturday.

«کاشی‌های سقف روی هم قرار گرفته‌اند تا باران را دفع کنند.»

The roof tiles overlap to keep out rain.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coincideهمزمان بودن

رسمی. به معنای رخ دادن همزمان است؛ مرتبط ولی اغلب پوشش فیزیکی نیست.

Formal. Means to occur at the same time; related but not always physical covering.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): overlaps

اسم — همپوشانی

همپوشانیپوشش

بخشی که روی چیزی دیگر قرار دارد یا آن را پوشانده است.

A part that covers or lies over something else.

«بین این دو دایره همپوشانی وجود دارد.»

There is an overlap between these two circles.

«همپوشانی منافع به همکاری آنها کمک کرد.»

The overlap of interests helped them cooperate.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000