oversaw

over·saw/ˌoʊvərˈsɔː/
verb (فعل)commonpast (گذشته): oversawpast participle (مفعولی): overseen-ing (حال): overseeing3rd (سوم): oversees

فعل — نظارت کرد

نظارت کردسرپرستی کرد

گذشته oversee؛ نظارت یا مدیریت چیزی را داشتن.

Past tense of oversee: to supervise or manage something.

«او پروژه ساخت را نظارت کرد.»

She oversaw the construction project.

«آن‌ها بر برنامه‌ریزی بودجه نظارت کردند.»

They oversaw the budget planning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
supervisedنظارت کرد

مترادف استفاده‌شده در بافت‌های مشابه.

Synonym used in similar contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000