overruns

o·ver·runs/ˌoʊvərˈrʌnz/
over-excessive, beyondrunto move quickly
1verb (فعل)commonpast (گذشته): overranpast participle (مفعولی): overrun-ing (حال): overrunning3rd (سوم): overruns

فعل — تجاوز می‌کند

تجاوز می‌کنداشغال می‌کندبیش از حد می‌شود

گسترش یافتن و اشغال کردن یک منطقه، اغلب به شکلی نامطلوب، یا تجاوز از مقدار یا حد تعیین شده.

To spread over and occupy an area, often in an undesirable way, or to exceed an allocated amount or limit.

«علف‌های هرز به سرعت باغ را اشغال می‌کنند.»

The weeds quickly overruns the garden.

«پروژه هر سال از بودجه خود تجاوز می‌کند.»

The project overruns its budget every year.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exceedsفراتر می‌رود

رایج. هنگام اشاره به محدودیت‌ها یا مقادیر قابل جایگزینی است، اما 'exceeds' کلی‌تر است و پیامد نامطلوبی را در بر ندارد. 'هزینه از بودجه فراتر می‌رود.'

Common. Interchangeable when referring to limits or quantities, but 'exceeds' is more general and does not imply an undesirable outcome. 'The cost exceeds the budget.'

invadesحمله می‌کند

رسمی/نظامی. زمانی استفاده می‌شود که گروه یا نیروی بزرگی وارد مکانی شده و کنترل آن را در دست می‌گیرد، اغلب با نیت خصمانه. 'ارتش به قلمرو همسایه حمله می‌کند.'

Formal/Military. Used when a large group or force enters and takes control of a place, often with hostile intent. 'The army invades the neighboring territory.'

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): overruns

اسم — اضافه هزینه

اضافه هزینهتجاوز از حد

موردی از تجاوز از یک مقدار یا حد، به ویژه تجاوز از هزینه‌ها.

An instance of exceeding an amount or limit, especially a cost overrun.

«پروژه با اضافه هزینه‌های قابل توجهی روبرو شد.»

The project faced significant cost overruns.

«تجاوز از بودجه می‌تواند مشکلات مالی جدی ایجاد کند.»

Budget overruns can cause serious financial problems.

تفاوت با واژه‌های مشابه
excessاضافه

رایج. به مقداری اشاره دارد که بیش از حد لازم، مجاز یا مطلوب است. 'مقدار زیادی غذا در مهمانی بود.'

Common. Refers to an amount that is more than necessary, permitted, or desirable. 'There was an excess of food at the party.'

spilloverسرریز

رایج. برای توصیف مقداری که از یک ظرف یا مرز سرریز می‌کند یا گسترش می‌یابد استفاده می‌شود. 'سرریز از سد باعث سیل شد.'

Common. Used to describe an amount that overflows or spreads beyond a container or boundary. 'The spillover from the dam caused flooding.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000