supervised

su·per·vised/ˈsuː.pər.vaɪzd/
super-above, overviseto see, oversee-edpast tense suffix
adjective (صفت)common

صفت — نظارت شده

نظارت شدهمدیریت‌شده

توسط فردی با اختیار مشاهده یا هدایت شده.

Observed or directed by someone in authority.

«کودکان در منطقه‌ای زیر نظر بازی کردند.»

The children played in a supervised area.

«تمام آزمایش‌ها باید توسط یک دانشمند نظارت شوند.»

All experiments must be supervised by a scientist.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overseenزیر نظر گرفته شده

رایج است. اغلب در زمینه‌های نظارت قابل جابجایی است.

Common. Often interchangeable with supervised in contexts of oversight.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000