verb (فعل)common
فعل — زیاد خوابیدن
زیاد خوابیدنخواب ماندن
بیشتر از حد معمول خوابیدن به طوری که باعث دیر رسیدن شود.
To sleep longer than intended, usually causing being late.
«زیاد خوابیدم و جلسه را از دست دادم.»
“I overslept and missed the meeting.”
«او روز امتحان زیاد خوابید.»
“She overslept on her exam day.”