overtaxed

o·ver·taxed/ˌoʊvərˈtækst/
over-excessivelytaxto impose a tax or burden
adjective (صفت)common

صفت — بیش‌مالیات شده

بیش‌مالیات شدهبیشتر از حد توان مشغولتحمیل فشار بیش از حد

تحت فشار یا مالیات بیش از حد قرار گرفته، چه جسمی و چه معنوی.

Subjected to excessive tax or burden, physically or metaphorically.

«کارگران پس از شیفت‌های طولانی بیش از حد تحت فشار و خسته بودند.»

The workers were overtaxed and exhausted after long shifts.

«سیستم بیش از حد تحت فشار است و احتمال خرابی دارد.»

The system is overtaxed and prone to failure.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overburdenedزیاد تحت فشار

متداول. به معنای تحت فشار زیاد است، کمی شبیه به overtaxed.

Common. Means carrying too much load, interchangeable except in strict fiscal contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000