palp

/pælp/
noun (اسم)technicalplural (جمع): palps

اسم — پالپ

پالپ

زائده‌ای بندبند نزدیک دهان برخی بی‌مهرگان برای حس کردن یا تغذیه.

A segmented appendage near the mouth of some invertebrates used for sensation or feeding.

«حشره از پالپ‌هایش برای چشیدن غذا استفاده می‌کند.»

The insect uses its palps to taste food.

«پالپ‌ها به بندپایان در کنترل شکار کمک می‌کنند.»

Palps help arthropods handle prey.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000