palmy

palm·y/ˈpɑːlmi/
palmpalm tree or symbol of success-ycharacterized by; full of
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): palmiersuperlative (عالی): palmiest

صفت — رونق‌یافته

رونق‌یافتهموفقشکوفا

رونق‌یافته، موفق یا شکوفا، معمولاً با مفهوم تجمل.

Flourishing, prosperous, or successful, often with a connotation of luxury.

«کسب‌وکار در دوره‌ای رونق‌آور بود.»

The business was in a palmy period of growth.

«آنها روزهای شکوفا از ثروت و نفوذ را تجربه کردند.»

They enjoyed palmy days of wealth and influence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prosperousمرفه

متداول. بر رفاه و موفقیت تأکید دارد؛ مشابه palmy است.

Common. Emphasizes wealth and success; similar to palmy in meaning.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000